تبليغاتX
کولاک شعر

کولاک شعر

شعر

خواهم که غم برای من آهنگ دل شود

وین تار و پود خسته ام همرنگ دل شود

 

خواهم برای خواستنی گرم و پر امید

عشقم دوباره زنده شود تنگ دل شود.

20/12/89 سید ستار


برچسب‌ها: غم آهنگ دل, امام حسین

+نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت8:39 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

صدای ادعاهامان صدای رعد بی باران

شکوه آبشاری را که هر پائین نمی گیرد!


برچسب‌ها: امام زمان, خال زیبا بخش هستی

+نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت8:21 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

 

در درون قلب مهرت باز جا دادی مرا

خسته بودم مرده بودم باز پا دادی مرا

 

تیغ های زهر آگین زمان پر ز کین

بر زمین انداخت تو از ابتدا دادی مرا

 

من کجا؟ نام تو کو؟ باهم چرا ؟ این گونه چون؟

 ذره ام اذن تماشای خدا دادی مرا

 

هر چه پیش آریم پیش ات بی نیازی باز تو

بی نیازا بی نیازم کرده ما دادی مرا

 

جان مگر کم گلستان کردی جهان آراستی!

ای خدای لطف تا بی انتها دادی مرا

 

آیه آیه شکر یارا سوره سوره حمد چون

چشمه قلب معارف بی بها دادی مرا

 

خاک را گل می کنی گل در گلستان پروری

در بهارستان عرفان بس عطا دادی مرا

 

ای نگارستان زلف ات سایه سار قلب من

سینه سینه مرحم لطف و صفا دادی مرا


برچسب‌ها: قلب مهر, عاشقانه

+نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت8:12 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

 

تا بر بسیط این دل ما پا گذاشته است

باری هزار موج هنر جا گذاشته است

 

از بس درون قلب من آشفته می کند

آهم هزار رخنه به دریا گذاشته است

 

مثل طلوع عاطفه آرام آمدی

در های و هوی حادثه ای کام آمدی

 

تب دیده نگاه خم ات آب می شدم

ای معجزه! برای سر انجام آمدی


برچسب‌ها: بسیط دل, هزار موج

+نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت7:55 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

 

ای مهر محجوبم ببین جای تو خالی است؟

با این همه نام تو چون خورشید جاری است

 

بی تو افقها غرق در بُهت عجیبی است

در انتظار روشن ات در قبض تاری است

 

روزی که می آیی هوا صاف و زلال است

بی تو درون فصل ها پائیز جاری است

 

جای تو خالی هر که آمد تو نبودی

تا تو نیایی باز هم جای تو خالی است


 

صحرا و جنگل ، قلب دریا با تو گرم است

با نام تو خورشید این دلها بهاری است

 

گر خود بیای چون شود طوفان احساس ؟

در آن دلی که از کنون مست خیالی است!

 

ای روح جان بخش درون نقش امّید

ترسیم تصویر تو در هر قاب عالی است

 

من قلب نو پایم تو ای پیر جوانی

آن دست عالی پرور تو آسمانی است

 

آنقدر زیبایی که هر چه هست زیبا

پیش رخ زیبای تو کمتر ز خالی است

 

 ای خال زیبا بخش هستی منتظر ها

در چارده دوران پی چون تو نگاری است


87/ فردوس / خراسان جنوبی

 


برچسب‌ها: زیبا بخش هستی امام زمان

+نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت7:53 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

 

 

مرا یارم در این عالم می آورد

برای رَستَن کم کم می آورد

 

مرا یارم ز ساحل های هستی

دمی بهر شنا در یم می آورد

 

مرا از کوچ آبی بود غفلت

تماشا تا کنم ان دم می آورد

 

زمان جلوه گل بود و من خواب

برای دیدن خاتم می آورد

 

شبیه چتر تاریکی "نبودم"

بخاری از فرا سو چم می آورد

 

مثال شبنمی گشتم رخ گل

و چشم نم نم ما غم می آورد

 

در این گردون انسان ساز هستی

هنرمندی ز آب آدم می آورد

 

82 رمضان / سیاهکل / رشت

 


برچسب‌ها: گردون انسان ساز, رسول خدا

+نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت7:53 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

 

شبی دریای غم با موج می زد  روح ما بر هم

ز اسرار حسین می گفت آهنگی به زیر و بم

 

تمام هستی ما همچو ذره با خودش می برد

چنان جانسوز می گریاند هست می شد تلّ غم

 

من و وا رفته گی در غم شکستی بین زیر و بم

به آهنگی فنا گشتم فنا مثل غبار چم

 

بَراتی بر رهائی بود؟ یا صوت خدائی بود؟

صدائی که مرا از خود ، رها می ساخت بیش و کم

 


برچسب‌ها: آهنگ اسرار حسین

+نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت7:52 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

 

روز مرگ واژه ها

واژه من ماندنی است

 

در افول تازه ها

کهنه من ماندنی است

 

تازه ها دیر آمده

رفتنی در رفتنی است

 

مانده ای که مانده است

ماندگاری ماندنی است

 

رفتنی ها رفته است

باز اینها رفتنی است

روز مرگ واژه ها

واژه من ماندنی است

شعر فوق،

کنگره همایش مطهر/موقع سخنرانی آیت الله مصباح/ در موضوع نو اندیشی یا بدعت سروده شد.

 


برچسب‌ها: واژه من ماندنی است

+نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت7:51 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

 

شکوه اخم تو دیدم خمید قامت قلبم

حماسه تو درخشید شکست قالب قابم

 

توازن لب و گونه چنان نشست به جانم

تعادلم ز همان رو شکسته در اضطرابم

 

صدای لرزش نازت تزلزل دل من شد

مها شکوه تناسب ،چنان به جا است که کبابم

 

شود خیال مُجَسَّم؟ تبسمی ز رضایت

ز لعل وحش تو چینم ؟ گه قرنها در عذابم؟


برچسب‌ها: شکوه اخم تو

+نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت7:49 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

 

خیلی مسلمانند اما نمی دانند

قومی چه نادانند؟ بی چیز و پر نامند!

 

برخی که خوش نامند در باطن حیوانند

قومی ز بی نامان مردانه انسانند

 

حرف است می نامند چون اند و چندان اند

بگذار پندارند فرداست که بر دارند

 

یا رب چه حیرانند؟ کمتر ز مورانند

انسان حیوانند اما نمی دانند

 

چندی است دیگر نه، گاهی است یکسر نه

کاهی است  یکسر  نه ، بگذار  وا مانند

انظر کیف کذبوا علی انفسهم؟


برچسب‌ها: اما نمی دانند

+نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت7:48 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

 

سلسله جنبان دل حسینه حسینه

معنی طوفان دل حسینه حسینه

 

آخر عرفان دل حسینه حسینه

صاحب فرمان دل حسینه حسینه


برچسب‌ها: سلسله جنبان دل حسینه

+نوشته شده در یکشنبه 1391/02/24ساعت7:46 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

پستی من ز حد تحمل گذشته است

بی وزنی ام ز شعر و تغزل گذشته است 


آن شیشه سفید و زلال و لطیف دل

گشته سیاه ، ز شأن تو ای گل گذشته است


اکنون بر آستان گناهم سگی سیاه

این تیره از تبار تهلل گذشته است


خاموش گشته این دلم از یاد ان مراد

دردا که از دیار تغفل گذشته است


این شرم را به محضر کس گفتنم محال

دلمردگی من ز تحول گذشته است


ای آیه حیف بهر چو ستار خسته ای!

سر خوردگی من ز تنزل گذشته است.


15/11/90



برچسب‌ها: پستی من

+نوشته شده در سه شنبه 1391/01/15ساعت3:2 قبل از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

دستهایت که بریدند و به خاک افکندند

تو که بودی همه از هیبت تو ترسیدند

 

گام تو موج درون صف لشکر می زد

از نگاه تو سر نیزه همه لرزیدند

 

قدرت روح تو ای مرد علی بود علی

در علمداری تو فلسفه ها می دیدند

 

بین میدان تو  و چشم دو مجنون حسین

کشته هایت به فدایش -که تو را پائیدند

 

داشتی زور نگاهی ُ همه را محو کنی

جان به قربان صبوران که خدا می دیدند

 

دست تو زخم تر از چشم تو اما به علم

آنچنان چنک زد اقیلم  وفا پیچیدند

 

بر سر نعش تو از دور زنی فاطمه سان

ناله ای زد که همه سخت دلان نالیدند


برچسب‌ها: حضرت عباس

+نوشته شده در شنبه 1390/02/24ساعت11:18 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

آهی که اوج فاصله را کم نمی کند
دل را هوای ماه محرم نمی کند.

داغی که چاک بر جگرت حک نمی کند
جان راشبیه مهدی و محرم نمی کند.

اشکی اگر ز چشمه قلبت فرو نریخت!
اندوه را باده اعظم نمی کند.

باید برای ال محمد فقط گریست
شیعه جز این به آل خدا کم نمی کند.

ای کاش خون ز دیده ما هم روان شود
جز خون روان به دیده به حق غم نمی کند.

ستار را خدا به ره او فدا کند
جانش به جز فدای مهدی خاتم نمی کند.
25/10/89


برچسب‌ها: هوای محرم

+نوشته شده در جمعه 1389/12/13ساعت4:46 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |


دل من غصه داره خیلی زیاد خیلی زیاد
دل من تو را می خواد تو را می خواد تو را می خواد

ای گل نسترنم بوی بهشت من توئی
ای تمام آرزو تو ، سرنوشت من توئی!

غم تو غصه تو دق می ده آخرش منو
رفته ای ز دست من ولی ز جان و تن مرو

وقتی یاد تو میاد حسرت تو مقام ماست
تو فراموشم نمودی خاطرت مرام ماست

عمق این غصه من فقط خدا داند و بس
می زنم به یاد تو نفس نفس نفس نفس

داغ من ، شکست من! غصه من ، گسست من!
بد گذشت گذشت من ، به هم شکست هست من!!

  به گِل نشست هست من!


26/11/89 بعد از ظهر سه شنبه /قم /سیدستار مهدی زاده


برچسب‌ها: داغ حسرت

+نوشته شده در جمعه 1389/12/13ساعت4:38 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

آهی که دلم در غم دلدار نشان داد

دادی است که از عربده داغ نهان داد.


سوزی که درون من اواره سیه کرد
داغی است که چشمان سیاه تو به جان داد.

بازیچه رقص هنر شعله دلم شد
تا عکس تو را صفحه تصویر نشان داد.

شیرازه هستی دلم پاره شد از عشق
با نام تو تا باد به گوشم جولان داد.

این شعر که با گریه به اوراق فرو ریخت
یک بارش موجی است که دل را هیجان داد.

تا تیر نگاه تو به عمق دلم آویخت
مخمورم و مستم ز پیامی که کمان داد.

این سید بیمار تو از مبدأ دیدار
تا آخر هر سال به هر ثانیه جان داد.

25/10/89 شنبه شب ساعت 11/30قم.




برچسب‌ها: غم دلدار

+نوشته شده در جمعه 1389/12/13ساعت4:36 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

رو سری تا سر کنی اسرار ما پوشیده است
فتنه را ابلیس از موی پریشان چیده است.

دخترم روز قیامت آبرویم دست تو است
ترسم از محشر چو آئی ، زانوان لرزیده است.

باغبان غیرت و ناموس و دین لب های توست
خنده هایت را بپا چشمان من بد دیده است.

هستی من ! روز گار زشت با رنگ و لعاب
در کمین تار و پودت نقشه ها پیچیده است.

خواهر من ! ای علمدار و نماد و عزتم 
پرچم تن پوش دین روی سرت پوشیده است.

صورت تو پرچم راز درون دین ماست
ای هویت نامه ما! رازها در دیده است.

کفر در سنگر حریف ما نشد بر گَل نشست
دست بر دامان پاکت ! نقشه ها پیچیده است.

آه از روزی که زهرا بر رخ ما جا نداشت!!
وای از روزی که بر ما طعنه ها خندیده است.

ناله سید ، خداوندا چه سودی می دهد؟
پیچک فتنه به پاهای خودی پیچیده است

شرم از روزی که دخترهایمان پای حساب
جرم خود بر پای غیرت های ما تابیده است.

عمق این داغی که با بی غیرتی بنهاده ایم 
شمر هم ننهاد ، دین از دست ما کوبیده است.

سید ستار کار از کار بد بگذشته است

دشمن اکنون وزن غیرت را عجب سنجیده است.


25/10/89 ساعت 1/30 شب /قم. سید ستار مهدی زاده.





برچسب‌ها: ای هویت نامه ما

+نوشته شده در جمعه 1389/12/13ساعت4:34 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

یابن زهرا صبر کن اکنون نیا

با دروغ ما آقا بیرون نیا

 

صبر کن تا ظلم غوغایی کند

شاید آنجا مردم آوایی کند!

 

صبر کن تا جهل ما ما را دَرَد

اکثریت آید و عدل آورد!

 

در پاساژ بازار یا صاحب زمان

در عروسی شیعه را کن امتحان

 

یابن زهرا ! جای تو ماهواره هاست!!

شیعه تو رهرو نفس و هواست!

 

از نماز خویش هم ما مانده ایم

کی تو را ما تا به آخر بنده ایم؟!

 

یابن زهرا صبر کن اکنون نیا

با دروغ ما آق بیرون نیا


برچسب‌ها: یابن الحسن اکنون نیا

+نوشته شده در دوشنبه 1389/07/26ساعت2:39 قبل از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

رنگ در رنـگ اسـت اسـرار احـد      مــهــدی مـــا مـعـنـی سـرّ  ابـد

مـظهر ترکیب اسماء مهدی است         آخــریـن آئـیـن والا مـهدی اسـت

 

بهترین سیمای زهرا، مهدی است         بـلبـل اسـرار مـولا، مـهـدی اسـت

در جهان دست قَدَر قدرت آقاست        اَیّـها الـناس، آخـرین دولت آقاسـت

 

جنـگ او غیر از تمام جنگ‌هاست        هنــگ او غـیر از تـمام هنگ هاست

رزم او بـالای رزم حـیـدری است      هــزم او فــتح خدای داوری اســت

 


برچسب‌ها: وصفی از مهدی

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت11:8 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

جـــای نــــاز مـدیـــنـــه       تـــو کــوفــه تــیــر و کـیـنـه 

اصـغر نـازش کـشیـد، مـوند         رقــــیـــه، تــــازیـــــونــــه

 

قــطـار قــطـار اســیــــره       کــو بـــه کـــو شــد قـبـیــله 

دارنـــد مـی‌رنــد بـه کـوفه       کـــوفــــه شـــادی بــگیـــره

 

اصــغـــر مـونــده کـربــلا        بـــابـــاش ســــر نـــیـزه‌هــا 

آبـــجــــی دلـــش گــرفــتـه         در آخــــرین لـــحــظـــه‌هـــا

 

صـــحــرا بـــه صـحرا رفـتنــد        غــــریــب و تــنــها رفــتـــند 

کـــنـــار کــــاخ دشـــمـــن         قـــومـــی شـــکــیــبا رفـتـند


برچسب‌ها: قبله بازی

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت10:58 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

مـگـر یــارم نـظـر سـوی مـن آرد            حـسین بـن عـلی لطفی ببارد

مـگر مـهـرش زمـشـرق سـرفـرازد              بـه دست مهربان سـر را نـوازد

خدایا کـی رهـش سـوی مـن افتد          نگاه چون مه‌اش سوی مه افتد

خدایــا کـی هـلالـش رو نـمـایـد             بـه چشمونم حسین ابرو نماید


برچسب‌ها: حسین آبروی حور العین

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت9:15 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

از حـــسـیـن ابـن عـلـی اسـرار گـفتـن بار مـا 

بــــار مــا اســرار ما پرونده ما ! یـار مـا

 

نـــور جـنـــت از جـــمـال پــر فــروغ روی او  

خُلق و خوی حوریان یـک جـلوه‌ای از خوی او

هـفــت شــهــر آفـریــنــش امــتـحـان نـاز او

عـالـم کـون و مـکان، کـوچـک ســرای راز او

صـحـنـه کـرب و بـلا، یـک بـازتـابـی از ألـسـت

عـالـمـی دلـبسته‌گـی را او بـه یـک بازی گسست!

جـنــت و حــور و سـخـاوت، نــوبـهـار مـهـر او  

نــار و اهـــوال قـیـامــت کــربـلای قــهر او

ایــن زمـان آفـریـنـش یـک دمـی از مـستی‌اش 

هـستـی کـون و مـکـان از آسـمان هستی‌اش...


برچسب‌ها: جمال یار, امام حسین

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت9:14 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

فهم نمی توان نمود حرف کلاس فاطمه               چه سان سؤال می کنی تو از اساس فاطمه؟

   چون که شکست حرمتش ، به پا کند خدای او             ظهور ، رجعت و قیامت همه پاس فاطمه

 

پای قدوم او فدا ، خون و تن و جان همه

وین سرما تصدّق ، سرو روان فاطمه

 

سرّ نجابت علی ، قدر شناسی علی است               ای به فدای قامت قدر شناس فاطمه

درک نمود قدر را  قدر شناس فاطمه                                 فتح نمود ختم را نظم جناس فاطمه

 


برچسب‌ها: کلاس فاطمه

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت9:4 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

سلام ای گوهر شــهر امـامـت    مَنــار دیــن، مـلاک علـم، غایت

سلام ای زاده پـــور پـیـمـبر        سلام ای نـور، لاله، مُـشک، عنبر

سلام ای بـرج زیبـای کـرامت         سلام ای چــارده مـعصوم آیــت

سلام ای بُقعۀ قـم، طـور زهرا        سلام ای مَـظهَر مــستور زهــرا


برچسب‌ها: حضرت معصومه, سلام ای نور

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت8:42 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

 

قـلم تـا از عــدم در عـالـم آمــد     بــرای وصــف مـعــصــوم کـــم آمــد

سـلام الله عـلیـک، یـا بنت موسی      دم تـــو پـــرورد هــمــواره عـیــــسی

عـجـب رازی، تـو از نـاز خــدائی       بــــرای شـیـعـه تـــو، راز خـــدائـــی


برچسب‌ها: حرم حضرت معصومه, بهشت است

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت8:39 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

در قیـامــت اگـــر تـجـلّی کــرد       هــمه گوید خداست معصومه!

عـرش، فرشی به زیر پای شماست       رتبـه، بـی‌انـتهاسـت مـعصومه

هـر چـه مدحت به شأن زن باشد       هـمچو زهرا تو راست معصومه

حجت حــق بـه سـاحـت‌ات قائم        پـیش پا، او بـه پاست معصومه

بـهر شـیعـه ز خـلق تـا بـه نـشور       هم شفیع هم شفاست معصومه

نیــست ظـرفیتی در ایـن مخلوق       ور نه گـویم کـجاسـت معصومه

موسی جعفرش فدای ایـن دخـتر         عـالـمی از بـهاسـت مـعصومه

دخـتری چـون چـارده خـورشـید        اهـل بـیـت ولاسـت مـعصومه

بــی‌مثال و مـثیــل در تـمثـــال       قبله‌ای در سـماسـت معصومه

ســه در، از هــشت درگاه بهشت       هر سـه در زیر پاست معصومه


برچسب‌ها: اگر تجلی کرد, حضرت معصومه

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت8:27 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

عــزّ حـرم فاطمه اینجاست      زان رو حــرم ائمه اینجاست

قم خانـه مــادر ائـمه اسـت         آری حـرم همه همیشه است

   تختـی زجــلال در قـم آمد           بـانوی جــمال در قـم آمــد

ای عـاشق علم نور اینجاست           بر حور بهشت طور اینجاست


برچسب‌ها: حرم همه, حضرت معصومه

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت8:20 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

 

این فاطمه در مــثل چـو زهـراست    فــرزنـد عـلوم و نـور والاسـت

او صــاحــب سـرّ اهـل بـیت است      معصومه و بـرّ اهل بـیت اسـت

 

نــوری ز خـــداسـت در قـم افتـاد     از فاطـمه قـم کـرب و بلا بـاد

قم پرچم کشتــی نــجــات اســت       نــور علوی در این جهات است

 


برچسب‌ها: بانوی عفیفه, حضرت معصومه

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت8:17 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

بــه وصـف گـل، قـلم بـایـد گـرفتن               بــه راه حــق، عــلم بــایــد گرفتن

 

خدایا، این دو دست تو است باز است!           نــه مـعصومه، عـلی انـدر نماز است

کــریـمان در کـرم کـردنـد کـولاک               کــریـمــه آمــد و گـفتـند لـولاک

 


برچسب‌ها: کریمه آمد, حضرت معصومه

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت8:14 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |

مــرا نـام محمد کـاف و نـون اسـت           زلال عشق در رگ جای خون است

کــنون دل سـجده سای پـای او باد                قـــلم بـوسـیـد نامش نـای او بـاد

 

طواف عــشق بـر رخـسار او گـشت           دو چـشم دل غـرق گـفتگـو گشت

بــیا بـشکاف دل، مهدی است لاغیر               دورن هـسته‌اش عهدی است لاغیر

 

مــحبــت در دلــم کــولاک کـرده               صدایـش در درون پــژواک کــرده

مـرا مهــدی فــقط    شیــراز هـستی             فقط اسرار مهدی راز هـستی اسـت

 

تــمام عــشق در مهر تـو یـکجاست            بـه تصدیق کلامم وحـی گویـاسـت

خـدا را ایــن بــقیه خیر وافی است              اگـر مـؤمن شوی مهدی کافی است

 

تــمام عـلـــم در قـلب تو یکجاست                کلـید عـدل کـل در دست مولاست

بــیا مـوعــود دنـیــا تـازه گـــردد                  بــه جــای جــور، داد آوازه گـردد

 


برچسب‌ها: کولاک محبت, امام زمان

ادامـه مـطـلـب

+نوشته شده در یکشنبه 1389/07/25ساعت8:11 بعد از ظهرتوسط مير ستار مهدي زاده | |